ای ابرها ببارید! شاعر آقای احمد پور  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1387
منبع پژواک خاموش
 
شاعر : احمدپور
 
 
 
 
۴خرداد -۱۳۸۷
 

گرد و غبار و درد

ما را پنهان ساخته است!

ابرها ز خشم بارورند!

سینه ها ز شعله افروخته اند!

باران اشک با رعدیباران اشک

سیلاب خشم آفریده است.

گرد و غبار و درد

ما را فرا گرفته است

ای اشکها ببارید!

از گونه ها نیز فراتر روید!

که در پستوخانه دل

بغضی به بمب بسته اند

ای رعد ای بغض بغرید!

ای اشکها ببارید،سیل شوید

خانه و تن،همه

خاک و درد گرفته اند

ای باران اشک!

در انتظارت عمریباران

لحظه شمرده ام!

و اینک ترا یافته ام.

ما در خویش آلوده ایم!

ما به اشکی محتاجیم!

درد،رنج،چرک و خاک 

ما را فرا گرفته است! 

ای ابرها برما ببارید

ای قطره های باران!

ای چکیده از چشمان!

ما را بشویید!