خط کشیدن روی نام‌ها؛ ..چقدر آسان است!گفتگو با هرمز علی‌پور  چاپ
تاریخ : جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386

متن از: مجله شعر در هنر نویسش:

 

http://www.poetrymag.ws/docs/hormoz_

alipour/goftogoo_baa_mohsen_bolhasani.html

 

 

خط کشیدن روی نام‌ها؛ با یک ورق روزنامه چقدر آسان است!

 

گفتگو با هرمز علی‌پور

 

محسن بوالحسنی


 

 

 

 

 

• جناب آقای علیپور من از شما تشکر می کنم که در این گفتگو حاضر شدید.

 

 سوال اولم یا شاید به نوعی اولین محور بحثم این است که شعر در بسیاری

 

 از شاعران نسل شما - که شاید از یک نوع تفکر ، نگاه و حتا زیستی

 

خاص تغذیه می شوند- یک مقوله ی کاملا ذاتی و درونی است

 

 و می توان گفت نه تنها بر پایه تئوری بنا نشده بلکه بر آن تحشیه ها

 

 و تجزیه تحلیل های فراونی نیز زده شده... نوع نگاه شما به شعر چگونه است

 

...یا شاید معیار و میزان ارزش گذاری شما به چه نوع است؟


 

o من قبل از هرچیزی از شما سپاسگزارم که لطف کردید و مرا با مهربانی

 

 خود متقاعد کردید که بعد از حدود 3-4سال به حرف زدن بنشینم.

 

درمورد سئوال شما باید عرض کنم که من معتقدم اگر چه یک شاعر

 

باید در دستور کارمطالعاتی اش مسائل تئوریک و به اصطلاح فن شعر

 

 را نیز ملحوض کند و از آن دور نباشد؛

 

اما تنها به عنوان یک گزاره ی دانسته گی و دانشی

 

 این مسئله می تواند برای شاعر مصداق پیدا کند.

 

یا با توجه به شرایط متفاوت انسانها چه از نظرسابقه چه

 

 از نظر زندگی شاعرانه و چه از نظر سن و یا مسائل دیکری

 

 مثل کشش های درونی و یا علاقه این میل کم و زیاد خواهد بود.

 

 خود من به قول شما میل به شاعر بودن و شعر نوشتنم از

 

هر چیزی بیشتر است .

 

..یعنی همانطور که ممکن است یک نفر مهندس به دنیا بیاید

 

 من هم شاعر به دنیآ آمدم ...شاعر فقط؛

 

 اما با این اوصاف از مسائل پیرامون شعر هیچ وقت دور نبوده ام ...

 

با این حال خیلی هم درگیر این نبوده ام که شعرم را درگیر مسائل غیر

 

 شعری کنم. مثلا چند وقت پیش دوستی به من پیشنهاد کرد که

 

 برای اینکه شعر من شعر مدرنی باشد!! با 10 صفحه

 

 از یک کتاب شعر مرا نمی دانم چه کند...

 

من هم جوابش را با نوعی طنز انسانی دادم

 

 چون حس می کردم آدمهایی که در قالب دوست و رفیق

 

یک مدت با هم زیست داشته اند باید معمولی ترین رفلکس ها

 

و حتا سکوتها و نگاههای هم دیگر را بشناسند اما این دوست من گویا

 

 از همه چیزِ من پرت بود؛

 

 در هر صورت من این را می خواهم بگویم که من شاعرم

 

و جز کلمه و بار اندوهگین زندگی

 

چیزمهمتری به نظرم نمی آید و گرنه راه برای خیلی کارها باز است

 

 و ازحوصله من خارج ...
 

• منظور شما را درست نفهمیدم؛ این دوست شما قصد داشت شعر شما

 

 رابر اساس یک سری مولفه ها مدرن معرفی کند یا اینکه قصد داشت

 

 شما را متقاعد کند که بر طبق اصولی شعربگویید که

 

شعرشما مدرن از آب دربیاید؟
 

o بله؛ گویا حالت دوم بود...به زعم خودش به شعر من عشق می ورزید

 

و نمی خواست در مرحله ای که هست متوقف شود. مثلاً این طور

 

 بگویم که نوعی فراروی را در کار من پیشنهاد داشت.

 

اما او نمی دانست در پشت سکوت و نگاه من یقینی نهفته

 

 است که او نتوانست درک کند.
 

• خب اگر من متوجه شده باشم فکر می کنم که شما و کارنامه شما

 

 را از دید خودم می توانم به قبل از "54 به دفتر شطرنجی"

 

 و از این مجموعه به بعد تقسیم بندی کنم.

 

 اگر چه مجموعه های قبلی شما نیز هر کدام بیانگر

 

 شرایط و شعری خاص در مقطعی تاریخی در ادبیات ماست

 

 و هرگز نمی توان دفترهایی چون "نرگس فردا"

 

 یا " الواح شفاهی" یا "سپیدی جهان" را فراموش کرد؛

 

اما حس می کنم اسلوب نوشتن در کار هرمز علی پور

 

 کم کم داشت نخ نما می شد و حتا خود من داشتم امیدم

 

 را به حد سطری در کتابی از شما می رساندم

 

 که اگر اشتباه نکنم سال 79 دفترشطرنجی منتشر شد...

 

آزادی شما از آن واژه به هم سابیدن ها و به نوعی ناب نوشتن ها

 

برای من حداقل حیرت انگیز بود

 

( بگذریم که برخی هرمز علی پور را همان هرمز دهه 50 می پسندند؛

 

حال چرایش مهم نیست) اما سئوال من اینجاست که چطور

 

 به این شناخت آنهم جسارتاً در این مقطع کاری وسنی رسیدید...

 

اصلا موافق حرفهای من هستید؟
 

 

o محسن جان من می توانم بگویم که نظرم کاملاً منطبق با نظرشماست.

 

یا بر عکس نظرشما بر نظر من. شاعری با موقعیت من یعنی

 

 با مطالعات خاص و ریشه داشتن در ادبیات کهن ایران

 

و زندگی و شعرم که در ادبیات این مملکت ریشه دارد

 

 و حتا شغلی که ابزارش کلمه است؛

 

گاهی اوقات به خاطر جاه طلبی و توقع های مجاز

 

 هنری به نوعی دریافت و شناخت می رسد.

 

 با وجود اینکه هرکدام از این هشت کتاب چاپ شده

 

من مخاطبان خاص خود را دارند و من این مخاطبان

 

و این مهر ورزی و اشتیاقشان را از نزدیک لمس کرده ام

 

 و این برای یک هنرمند سعادت بزرگی است

 

یعنی چیزی که به شما یک نوع آرامش خاطرمی دهد

 

 بعد تو دیگر رها می شوی که تکلیف فردی خود

 

 را با شعر روشن نکنی و فقط خودت را در حضور و

 

 روبه روی خودت به حساب نیاوری...

 

من در 54 شاید این کار را کردم...

 

 در این تکلیف روشن کردن به اعتقاد من شاعر

 

 به ستوه می رسد و شاید دلیلش این است که

 

هر چیزی حد و اندازه ای سازگار با شرایط و موجودیت هنر

 

 و هنرمند دارد و شاید دفترشطرنجی که شما حرفش را می زنید

 

 حاصل این شناخت است نه غوطه خوردن در

 

 یک سری چیزهایی که فقط می تواند یک کلاهبردار

 

در تاریخ معرفی کند نه یک شاعر. اگر بخواهم روشن تر

 

حرف بزنم ما باید انصاف و معرفت داشته باشیم

 

که شاملو و یا سپهری را باموجودیتی که از آنها در فرهنگ ما

 

 ثبت شده بپذیریم نه با آنچه از بیرون از روح ما

 

 به ما تحمیل یا تزریق می شود. یعنی پیشرفت های علم و دانش

 

 و آنچه به شکل وحشتناکی از عرصه نهان می کند

 

باعث نمی شود که ما ساخته های پیشین خود را با خود خواهی

 

 احضار کرده و نمره گذاری کنیم.
 

• خب از این بحث که بگذریم خیلی دوست داشتم که شما به عنوان

 

 یکی از چهرهای مطرح و تاثیرگذار شعر ناب کمی درمورد

 

 این جریان صحبت کنید چون فکر می کنم شاید روزی

 

 به کار دیگران آمد! و اینکه خیلی ها به غلط تصور دارند

 

 که شعر"موج نو" همان "شعرناب" است ...

 

کمی درمورد این دو جریان توضیح می دهید؟
 

o من فقط این رابگویم که "موج نو" منتسب به احمدرضا احمدی ست

 

 و افرادی که در آن سالها (43-47) حداقل 1500نفر بودند

 

و به عنوان شاعر موج نو در مطبوعات ادبی کشور کار چاپ می کردند.

 

 ولی امروز می بینیم تنها احمدرضا احمدی به عنوان یکی از

 

 شاعران پذیرفته شده حضور دارد .

 

اما "شعرناب"عنوانی بود که آتشی به شعر چند شاعر با پیشانی نویس هایی

 

 که در مجله تماشای آن سالها چاپ می کرد اطلاق کرد

 

( 54-56) و بعد از آنهم هیچ کس نتوانسته به معرفی

 

و ارائه مولفه های شعر ناب بپردازد
 

• خب شما این کار را انجام دهید...
 

o من فقط در حد تمایز این دو نام می توانم حرف بزنم اما بررسی

 

و ریشه یابی اجتماعی ادبی فرهنگی و ...

 

این حرکت در واقع وظیفه محققین یا پژوهشگران است .

 

اگر چه خود من امروزه به هیچ کدام از این تقسیم بندی ها

 

 و گروه بندی ها اعتقادی ندارم و معتقدم شعر یا شعر است

 

یا نیست و بقیه نوعی بازارگرمی و حاشیه پردازی زودگذر است

 

و مخصوصا در مورد شعر ناب که محمل مظلومی برای سوء استفاده های

 

گوناگون شد. با اینهمه حرارت حاشیه ها در نهایت راه به جایی نمی برد

 

 اگر چه گاه موقتاً ایجاد مزاحمت می کند اما نباید نگران آن بود.

 

هیچ کدام ازمدعیان شعر نو،

 

شعر حجم و ناب نتوانستند مولفه های قابل قبولی به کنجکاوان

 

و علاقمندان ارائه دهند و شاید به این دلیل باشد

 

 که بسیاری از مولفه های هنری حسی و غیر قابل تعریف

 

و بازنمایی است و به شکلی برمی گردد به نگاه مخاطب

 

 به متن و داشتن حیات و زندگی یا عدم آن در یک متن.
 

• اما من فکر می کنم رویایی در مورد شعر حجم

 

 در" سکوی سرخ" چیزی- مانیفست گونه ای نوشت...!؟
 

o آنچه شما اشاره می کنید به عنوان مانیفست قبل از آنکه در همان

 

سکوی سرخ بیاید در دو شماره دفتر "روزن" چاپ شده بود

 

و همه ی این مدارک را خود من به صورت آرشیو دارم

 

و هر چند وقت یکبار آنها را مرور می کردم.

 

اما نه تنها من مجاب نشدم بلکه دیده ام کسانی

 

که به آن حرکت نسبت داده شده اند به شکلی از آن طفره می روند

 

این البته چیزی از احترام من به رویایی کم نمی کند

 

 که بی شک او یکی از با دانش ترین شاعران معاصر

 

 و پویاترین و عاشق ترین شاعر به شعر و کلمه است.

 

• خب برگردیم به شعر ناب ...آتشی چطور از احوال این شعرها

 

 با خبر شد که اگر اشتباه نکنم از مسجد سلیمان هم شروع شد..

 

.کسی کارها را به آتشی رسانده بود یا.....
 

o بله... یکی از شاعران مسجد سلیمانی (حمید کریم پور)

 

 که بعدها به جمع ناب گویان اضافه شد

 

 در دفتر تماشا همراه خانم فیروزه میزانی با آتشی همکار بود .

 

 این ارتباط بعداً وسیع تر شد و منحصر به شاعران

 

 مسجدسلیمان نماند .

 

 یعنی علاوه بر فیروزه میزانی و فرامز سلیمانی شاعرانی

 

 از شمال نیز در این حلقه از نگاه آتشی می گنجیدند.

 

مثل فرهاد پاک سرشت- یا علاوه بر شمال خانم مینا دستغیب –

 

 آذر مطلق فر- همایون تاج طباطبایی و...

 

که البته منوچهر بعد از انقلاب در دو سه مصاحبه

 

 با رای و نظرهای متناقض در ارتباط با شعرناب کمی غیر منطقی

 

 عمل کرد .

 

 یعنی یک وقتی آنرا درخشان ترین وجه قالب شعر

 

می دانست و یک وقتی خود را ملزم به یک نوع تجدید نظر...

 

اگر جه تا آخرین لحظه عمر به شاعران ناب

 

که در واقع نزدیک ترین دوستان اویند عشق می ورزید

 

و من هنوز جانم از رفتنش شعله ور است..

 

• چالنگی چطور ...؟

 

اوکه فکر می کنم به نوعی منتسب به حجم و حجم گرایان بود

 

 اگر چه خودش فقط شاعر بود و این را همان موقع بسیار حرفه ای

 

با در رفتن از زیر امضای پای بیانیه ثابت کرد...
 

o اولاً هوشنگ هم از لحاظ سن و هم از لحاظ شیوه شعرش با بچه های

 

ناب فاصله و تفاوت داشت،

 

یا روشن تر بگویم در آن سالها از میان شاعران حجم شعر

 

چالنگی برای بچه های ناب تاثیر گذار و حتا برای

 

 یکی دو تن آرمانی تلقی می شد و این را نیز بگویم

 

علاوه بر هوشنگ شاعران دیگری چون

 

 محمود شجاعی – بهرام اردبیلی و حتا نام کمرنگ تر

 

 آن سالها همشهری خود مامجید فروتن شعرشان

 

در حلقه ناب گویان مسجد سلیمان به دقت خوانده می شد.

 

اما با این همه شعر چالنگی افق خاص خود را به تماشامی گذاشت

 

و شاید هم برای همین است که باچند سال تاخیر بازیافته شد.

 

برای همین است که خود من هوش جوان شاعران آن سالها

 

 را تحسین کرده و می کنم که نقطه عزیمتشان آن گونه بود.

 

 اگر چه چهره امروزینشان اینگونه است..

 

.برخی فقط از خاطرات خرج می کنند؛

 

یکی دو تن شعر غیر جغرافیایی را ارائه می دهند...

 

یعنی دیگر نمی شود آنها را با صفات یا القاب شاعر

 

 جنوبی یا خوزستانی یا...به خاطر آورد

 


 

 

 

• یعنی شما به جغرافیا یا به نوعی بوم در شعر اعتقاد دارید؟
 

o نه ! منظور من این است که یکی دو تن از شاعران آن سال ها

 

 علاوه بر درنوردیدن میدان و عرصه جغرافیا و بوم فراتر عمل کردند

 

 و مورد نگاه و نظر قرار گرفتند...
 

• من فکرمی کنم شما بر خلاف تصور سالیانی که از شما دارم

 

کمی محتاط حرف می زنید ...من شما را شاعر جسوری می دانستم...

 

چرا از آوردن برخی نامها چه نیک چه....ابا دارید؟
 

o نه! باور کنید این نه به کتمان ونه به هراس خلقی و روحی من

 

 ربط دارد یا چیز دیکری...اما شاید این خلط نام ها به شکل تهوع آوری

 

آنچنان در عرصه ی مطبوعات محلی و سراسری

 

( نه در همه) با هزینه کردن ها و سنجاق کردن آنها به مراکز فرهنگی ، ادبی

 

 صورت گرفته است که من دوست ندارم در این تکثیر

 

 و اشاعه خفت بار و بعضی مسائل خدای ناخواسته

 

و ناخواسته سهیم شوم و نه حتا قصد شکستن نام یا چهره ای دارم

 

 ونه قصد حقنه کردن آنها را شما مطمئن باش

 

اگرچیزی در آن پایه از اهمیت قرار داشته باشد

 

 که بازگو کردنش از طرف من بتواند کمکی کند

 

 دریغ نخواهم کرد و شما می دانید که من نسبت به شعرها

 

 و کارهای خودم هم نمی توانم برنامه ریزی و استراتژی

 

خاصی داشته باشم چه برسد به....

 

این برمی گردد به شرایط روحی و خلقی من

 

 در لحظه ای که کنار شما نشسته ام و این لحظه تجدید شدنی نیست.
 

• پس؛ از سیدعلی صالحی نام می برم که من فکر می کنم دیگر

 

 امروز بعد از نامی که تثبیت کرد جسارتا( امیدوارم برمن ببخشد)

 

 به یک شوخی تبدیل شده... شما چه می گویید؟
 

o سید شاعر انکار ناپذیر و تثبیت شده ایست و تلاش برای درمحاق کردن

 

یا بردنش مصداق ارز خود بردن و زحمت همسایه دادن است .

 

من همیشه شعر او را تحسین کرده ام و ناگفته نگذارم

 

 که اگر چه صالحی یک شاعر به اصطلاح پوپولیستی

 

 معرفی شده اما شعرهای در سطح حرفه ای هم دارد.

 

مطلبی هم که شماگفتید من قبول دارم و این واقعیتی ست

 

که تنها شامل حال سید نیست و یا در واقع سید

 

 فقط مشمول این قضیه نمی شود.

 

همه ی شاعران تثبیت شده به شکلی ارائه کارهایشان

 

انگار برمی گردد به پاسخ دادن به نوعی ترس از فراموشی !

 

 این را نیز بگویم : با توقعی که ما از شاعران واقعی

 

 و تثبیت شده داریم مطمئنا کاری از عهده حافظ و مولانا

 

 هم برنمی آید و زیر بار این توقع کمر خم می کنند.

 

من فکر می کنم شاعر به تکرار نمی رسد

 

 فقط بنا به دلایلی گاه سست و گاه محکم تر

 

 از پاره ای کارهای خود عمل می کند و قرار هم

 

 نیست که همه ی آثار یک نویسنده بسته ی اعجاز باشد.

 

هیچ کس نمی تواند در تمام لحظات آفرینشگری بی نظیرباشد.

 

 پرونده هنرمندان بزرگ جهان از نظرحجم و قطر متفاوت

 

است اما از نظر جوهری بودن وبه شکلی برای خلق اثر

 

 یا آفریدن در یک بستر حرکت می کنند.
 

• آقای علیپور می خواهم بدانم با توجه به حرکت و جریان

 

ادبیات معاصر کشور ما واقعا در چه جایگاهی قرار دارد؟
 

o ادبیات کشور ما هم چون نقاط دیگر بی ارتباط با مسائل اجتماعی

 

سیاسی فرهنگی و...

 

روز نیست. به هر جهت ما در شرایطی به سرمی بریم

 

که به نظر می رسد برای حضور و ظهور و همطراز شدن

 

 با اندیشه های آثار هنری جهان باید زمانی را به تامل و

 

 درنگ بپردازیم اما اگر بخواهم به طورکلی بگویم هنرمندان

 

 ما در عرصه های گوناگون مانند سایر هنرمندان کشورهای دور

 

 و نزدیکند با ظرفیت های خاص و بازتاب های منحصر

 

 به فرد خود نسبت به جغرافیایی که در آن به سر می برند-

 

اگرچه نیاز به یک کارشناسی و تحقیق همه جانبه دارد-

 

اما در حدی که من دیده و مطالعه کرده ام شعر ما به خاطر

 

 شرایط خاص ارتباطات از همیشه بیشتر با شعر جهان هم نبضی

 

 و هم گونی پیدا کرده است. اما این نیز محتاج زمان است.

 

من حس می کنم زمان باطل در کار شاعران امروز

 

 از نسل ما بدون تعارف کمتر شده است

 

و در قلب رویدادهای دیگرگونه و انسان مدارانه ای زیست می کنند.

 

 و در نهایت اینکه هنرمندان ما نه از دیگران چیزی کم دارند

 

و نه اینکه تافته ای جدا بافته اند. تازه اکر جهان امروز نخواهد

 

به مقوله ی هنر و انسان بیش از این بی مهری نشان دهد؛

 

 زیرا که در هزاره سوم انسان به شکل غریبی غرِیب افتاده است

 

و هر دو با غین است! و در واقع مظلوم تر از همیشه ...

 

چه کسی جرات دارد اخبار تصویری جهان را بدون اندوه

 

 و عصبیت دنبال کند...
 

• در اهواز به شما خوش می گذرد ....از وقتی که

 

54 را در شاهین شهر نوشتید و آن فضای غم بار و

 

نوستالژیک را بیش از پیش در روح مخاطب ریختید

 

حالا در اهواز به شما خوش می گذرد ...دوستان دمشان گرم است؟یا نه!


 

o ( سکوت کرد....) من به خاطر شرایط زیستی حدود سه چهار سالی

 

 می شود که با مطبوعات کاری ندارم...

 

علی الخصوص مطبوعات محلی خوزستان.

 

 حتا وقتی از مطلب ها و حرفهای من بی نام منبع اسم می برند

 

یا شعر چاپ می کنند من حتا حوصله ندارم اعتراضی کنم ...

 

به تو راحت تر می گویم دوست نزدیک من!

 

 با توجه به اینکه شعر و زندگی من در آنجا قوام و دوام یافته

 

اما روح من از هرگونه تعصب و جبهه گیری

 

دور از خرد به شدت بیزار است...

 

واین را بگویم که خوزستان سالهای سال است

 

 جزء پرنام ترین ها در عرصه شعر است؛ اما برای بزرگ شدن

 

به غیر از استعداد و شروع خوب چیزهای دیگری

 

 هم لازم است... (اندوه علیپور بحثم را عوض کرد)
 

• 17 آبان در دانشگاه پیام نوراستان مرکزی در اراک در

 

همایش شعر دانشجویی این استان به پاس سالها تلاش شما

 

در شعر معاصر؛ در خلال برنامه به صورت ویژه از شما

 

 نیز تقدیر و تشکر به عمل آمد...

 

انتهای برنامه شور و شوق دانشجویان در کنار شما

 

و آقای مسعود احمدی و همین طور خانم چمنکار و

 

 میرزایی دیدنی بود. ت

 

صور اینهمه مشتاق این همه عکس وامضای یادگاری

 

 برای خودم من هم شیرین بود...

 

این سوال را ممکن است از دوستان دیگر هم بپرسم

 

 اما می خواهم ببینم شما این نزدیکی با هرمز علی پور

 

 ریشه در کجا دارد؟ از چه منظری به این قضیه نگاه می کنید؟
 

o من ذاتا سمت و سوی نگاهم بیشتر به مسائل آرام

 

و دوراز هیاهو ست.

 

در استان مرکزی نهایت تعلق، مهرورزی ،

 

 و آنچه به قول معروف به آن آبرو داری می گویند رعایت شده بود.

 

 در این برنامه مثل جاهای دیگر من از اینکه کارنامه

 

قبولی جانم را با به قول شما امضاهای بسیار و عکس های یادگاری

 

فراوان دریافت کردم خوشحالم ...

 

اندوه ملایمی از آن نیز در جان من است...

 

من هیچ وقت نخواستم خود را به کارهایم سنجاق کنم .

 

باور کن من این تفاوت جغرافیا را در اراک اصلاً حس نکردم

 

 چون در مسائل معرفتی اصولا این مسائل جایی ندارد.

 

 یعنی دیشب انگار که من در یکی از محله های اکنون

 

 فراموش شده ی مسجدسلیمان بوده باشم .

 

من در چهره هیچ کدام از این انسانها

 

 نگاه غریبه و حتا بی حرارتی ندیدم .

 

با توجه به مسائل عدیده ای که در زندگی من و همه انسانها

 

 وجود دارد این دستها و نگاههای گرم برآنم

 

 که به خود بیایم تا جواب این محبت ها را به شکل شایسته ای بدهم ..

 

.پس یا باید شعرهای در خوری بگویم یا بی جهت مزاحم

 

 وقت شریف مردم نشوم
 

• و سوال آخر اینکه شما از نسلی می آیید مثال زدنی؛

 

 با نوعی زیست خاص ....شما پس از رفاقت های نزدیک با بسیاری

 

از این چهره ها؛ یادم می آید

 

 یک روزبه من می گفتید من اگر روزی ده دقیقه به داغ هایم

 

 فکر کنم باز زمان کم می آورم....آنروز آتشی تازه رفته بود....

 

 و حالا تازه قیصر....خسته نیستید؟
 

o بگذار حقیقتش را بگویم. من باوجود اینکه برادر بزرگترم در

 

 27 سالگی جوانمرگ شد اما هیچ وقت مرگ را جدی نمی گرفتم.

 

این روزها اما با غیبت بزرگانی

 

چون شاپور بنیاد، منوچهر آتشی ، بیژن نجدی؛

 

حسین منزوی؛ عمران صلاحی؛ مرید میرقائد؛

 

 علی مقیمی و مسعود بختیاری - آ

 

وازخوان بزرگ ایل بختیاری - و قیصر با

 

چهره مظلوم و دردمند و صبور و در عین حال شکوهمندش و

 

بسیاری دیگر با همه وجود احساس غریبی می کنم و

 

 برای همین است که تمام لحظات من در کنار خانواه ام

 

 می گذرد چون یاد و خاطره ی این دوستان بگویم آزار,

 

بگویم غم, بگویم چی....مرا دگرگون می کند

 

 و شوخی نیست تا کسی بیاید و بخواهد آتشی شود

 

 باید نیم قرن را در رنج و تنهایی به سر ببرد.

 

 اما خط کشیدن روی نام ها با یک ورق روزنامه چقدر آسان است!
 

17 آبان 1386
 

 

هرمز علی پور   
23232
 
 
 
 
 بهار خانه

 

اندوهی که شاعران را به نام کوچک می‌خواند

اینجاست. به شکلی از خاموشی

که چون دهان بگشاید

 

راز تمام بهارهای سوخته فاش خواهد شد

و نام گل‌هایی

که هیچ گمان نمی‌کردند

بهار به خانه نمی‌گردند  

و بعد از این آلبوم ورق خواهد خورد

که در کنار پاره‌ای عکس‌ها

یک ضربدر کوچک هست. ا

و شرمساری

بعد

فعلا" همین کافی است.  

**** 

 


 

شعر دوم:

  

این یک عادت است این‌جا

این که                فروردین کشته می‌رود                  به آلبوم‌ها

این که              درخت افسرده می‌زند                    به رود

                       من اما از بین گیاهان نیامدم

                      که بگویم از آسمان                        شروع کنید

و بعدش دیگر از من نیست که بنویسم

اوراق خطی حیف شد و آدم سفالی‌ها

این را ولی کنار نمی‌گذارم که روزهای ناتمام

طوری احاطه می‌کند ما را

که سر دردها به یک شکل است

این‌که پرندگانی از جایی برسند

به زمین برسند

از ما سراغ بگیرند. غیب‌اند بعد

بیایند بنشینند ببینند بخوانند بگریند بمیرند

بر رؤیاهای ما آتش به گردش است.

سروده :‌هرمز علیپور